مفهوم فاصله با آن چیزی که اغلب مردم فکر میکنند فرق دارد. آقا و خانم "ش" با اینکه روی مبل شانهبهشانه هم سریال بی معنی تلویزیون را نگاه میکردند و حتی پشت میز، رو به روی هم غذا میخوردند و یا حتی گاهی روی تخت، سینه به سینه ی هم میخوابیدند؛ روز به روز از هم دورتر میشدند. مدتها بود که امواج صدای خانم "ش" از محدودهی صوتی گوشهای آقای "ش" رد نمیشد. اینکه مشکل از صدای خانم "ش" بود یا گوشهای آقای "ش" بدرستی معلوم نبود. به هر حال آقای "ش" دیگر حرفهای خانم "ش" را نمیشنید و خودش هم آنقدر خسته بود که نمیتوانست جملهی درستی از ذهنش بیرون بکشد و به خانم "ش" بگوید. خانم "ش" هم مدام لباس های آقای "ش" را بررسی میکرد و دنبال یک تار موی بلند و زرد میگشت! تا شاید آن تار مو را دلیلی کند برای ناشنوایی آقای "ش". اما همیشه در پیدا کردن آن تار مو ناموفق بود... دیشب کابوس دیدم که نامم آقای "ش" بود...
برچسب:
نویسنده: پارسا هاشمی
باز هم ساعت از نیمه شب گذشته؛ آسانسور که دهانش را باز میکند، بیدار میشوم. چند دور کلید را میچرخانم تا بالاخره اجازه ی ورود صادر شود. سرما به صورتم برخورد میکند. بدون معطلی خودم را به تخت خواب میرسانم. حرف مادرم در ذهنم موج میزند که "نباید با لباس بیرون بخوابی، ملافه ها کثیف میشن..." در دلم از مادرم عذر خواهی میکنم و چشمانم را میبندم شاید خوابِ تصویر بالا را ببینم. سرما را بیشتر حس میکنم. نگاهی به رادیاتور شوفاژ میاندازم و زمزمه میکنم که بخاریِ بدون شعله، به پشیزی نمیارزد.
عکس: آووکادو/ اردیبهشت 94
+بشنوید
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممک
برچسب:
نویسنده: پارسا هاشمی